یکشنبه بیست و ششم آذر 1391

این روزها...

انگار خودم هم فراموش کرده این جا وجود داره انقدر که درگیر گیر و دار زندگی شدم. این روزها امتحانا و ارائه ها و درس ها و کار داره حسابی رسم رو می کشه !!

راستی اگه تونستید یه سر به اینجا بزنید:) می خواد کم کم تبدیل به یه سیستم فروش فایل آنلاین بشه ! هنوز وقت نکردم روش کار کنم ولی اگه بتونید با اسم بانک اطلاعات علمی و تخصصی مدیریت لینکش کنید خیلی خوب می شه:)

دلمم برای همتون تنگ شده بود:))

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 8:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم مرداد 1391

اضطراب

این روزها از همیشه بیشتر آشفته ام...

فکر همه چیز را می کنم ، فکر اینکه نکنه نتونیم خوشبخت باشیم ...

فکر اینکه سهیلا وقتی می خواد دلش برای یکی بسوزه چرا یتیم بودن رو به رخ می کشه...

فکر اینکه صدای آژیر آمبولانس موبایل علی ناخودآگاه اشکو رو گونه هام جاری می کنه...

فکر اینکه من چقدر از خدا دور شدم با اینکه امسال هم دارم مثل سالهای قبل روزه می گیرم...

فکر اینکه عرق .... سگی چی به سر معده تو میاره...

فکر اینکه من چرا هرچی کار می کنم بازم کم پول دارم...

فکر اینکه چرا تو اروپا وآمریکا به دنیا نیومدم...

فکر اینکه یه سایت فروش آنلاین فایل درست کنم...

فکر اینکه...

هزار تا فکر دیگه...

دیگه کدومشو بگم؟؟؟...




نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 0:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم دی 1390

158

 

بدترین اخلاق دنیا را دارم...

برایم چقدر سخت است ابراز احساساتم به کسانی که دوستشان دارم...

و ناگهان چقدر زود دیر می شود...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 8:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390

157

این روزها همه فکرم اینست

-که-

چگونه یک عمر با کسی

-زندگی-

کنم که در مهمترین تصمیمات زندگی اش

فقط

-خودش-

را در نظر گرفت...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 8:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم آبان 1390

156

 

چند وقتیست کارشناسی ارشد را قبول شده ایم

و

دو روز در هفته می پیچانیم می رویم شهر دگر!!

و گه گیجه گرفته ایم اندر کارهای مقاله و درس و کنفرانس و تحقیق و آیلتس و نقاشی و ساز و کار و خانواده و دگر چیزها...

 

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 8:54 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم شهریور 1390

نامه ای به یک ...

راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! 
مگر هردو از یک تن نیست؟ 
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.  
( فریدون فرخزاد)
نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 15:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم مرداد 1390

154

درد من تنهایی نیست

بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت-بی عرضگی را صبر

و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خدا می نامند.

-گاندی-

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 14:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم مرداد 1390

میزان حداقل حقوق و مزایای سال 90

 

اینارو اینجا می نویسم چون می دونم به درد خیلی ها می خوره:

حداقل دستمزد روزانه درسال ۱۳90:      110100  ریال    حد اقل دستمزد ماهیانه درسال۱۳90 :  3303000 ریال

 بن کارگری در سال 90(مـاهیانه):    280000 ریال    هزینه مسکن سال 90(مــاهیـانه) :      100000 ریال

 اضافه کاری  (یک ســاعت)      :                            =4/1×33/7÷ دسـتـمزد روزانـه

 شب کاری  (یک سـاعـت)        :                        =%35×33/7÷ دستمزد روزانه

 نوبت کاری صبح عصر (ماهیانه) :                          =%10×30× دستمزد روزانه

 نوبت کاری صبح عصر شب (ماهیانه)                     =%15×30×دستمزد روزانه

 نوبت کاری صبح وشب / عصر وشب(ماهیانه)           =%15×30×دستمزد روزانه

 عائله مندی 1 فرزند(ماهیانه)                                  =3× حد اقل دستمزد روزانه

 عائله مندی2 فرزند وبیشتر(ماهیانه)                        =6× حد اقل دستمزد روزانه

 *کمک هزینه عائله مندی منحصرا تادو فرزند بیمه شده پرداخت میشود مشروط برانکه:بیمه شده حد اقل سابقه  پرداخت حق بیمه هفتصد وبیست روز کار را داشته باشد و سن فرزندان از هیجده سال کمتر باشد ویا منحصرا بـه  تحصیل اشتغال داشته باشند (تاپایان تحصیل).یا دراثر بیماری یا نقص عضو طبق گواهی کمیسیون های پزشکی موضوع ماده 91 قانون تامین اجتماعی قادر به کار نباشد.

 *ماموریت به موردی اطلاق میشود که کارگر برای انجام کار حد اقل 50 کیلومتر از محل کارگاه اصـلی دور شود و یا ناگزیر باشد حد اقل یک شب در محل ماموریت  توقف نماید واین فوق العاده نباید کمتر از مزد ثابت یا مزد مبنای روزانه کارگران باشد.

 *عیدی وپاداش به نسبت یک سال کار معادل شصت روز اخرین مزد می باشد که مبلغ پرداختی از این بابت به هر یک از کارگران نبایستی از معادل نود روز حداقل مزد روزانه قانونی تجاوز کند ومبلغ پرداختی به کارگرانی که کمتر از یک سال کار کرده اند باید به ماخذ شصت روز مزد و به نسبت ایام کارکرد محاسبه گردد مبلغ پرداختی ازاین بابت نباید از یک دوازدهم سقف تعیین شده تجاوز نماید.

 * کار در روز تعطیل رسمی از همان ساعات اول بعنوان اضافه کار تلقی شده وبرای هر ساعت ان فوق العاده ایی معادل 40% اضافه بر مزد هرساعت کار عادی باید پرداخت شود.

 * میزان مرخصی استحقاقی سالانه کارگران 26روز کاری در سال است وبا احتساب چهار روز جمعه جمعا یـک  ماه است که باید بر اساس حق السعی کارگر محاسبه وپرداخت شود.

*حق السعی کلیه دریافت های قانونی که کارگر به اعتبار قرارداد کار اعم از - مزد یا حقوق- کمک عائله مندی- هزینه های مسکن- خواربار- ایاب وذهاب- مزایای غیر نقدی- پاداش افزایش تولید سود سالانه و نظایر انها دریافت می نماید را گویند .

 *در صورت خاته قرارداد چنانچه سابقه کار کارگر نزد کـار فرما به یک سـال رسـیده بـاشد کـارفرما مکلـف بـه  پرداخت مزایای پایان کار به ازای هر سـال می بـاشد . سوابـق کـار کمـتـر از یـک سال نـیز بـراسـاس ماهای کار  کرد محاسبه وپرداخت می شود .در محاسبه حق سنوات (مزایای پایان کار)در کارگاه های دارای طرح مصوب طبقه بندی مشاغل مزد گروه وپایه ودر سایر کارگاهها مزد ثابت (مجموع مزد شغل ومزایای ثابت پرداختی به تبـع شغـل) مبنای احتساب می باشد.

* کار شب کارهایی است که زمان انجام ان بین 22  تا  6 بامداد قرار دارد.

 * ارجاع کار اضافه بر ساعات کار عادی( 44ساعت درهفته برای کارگران غیر نوبتکار176ساعت در چهار هفته  متوالی برای کارگران غیر نوبت کار) اضافه کار بـوده وارجـاع ان با موافـقت کارگـرپرداخت 40% اضـافه بر مـزد هـر ساعات کار عادی وتجاوز ننمودن ساعات کار اضافی ارجاعی بیش از 4 ساعت مجاز است

 * کارگری که در طول ماه به صورت نوبتی کار میکند و نوبت های کاری وی در صبح وعصر واقه شود 10%و  چنانچه نوبت ها در صبح عصر و شب واقع شود 15% ودر صورتی که نوبت ها به صبح وشب ویا عصر وشب بیفتد5/22%علاوه بر مزد به عنوان فوق العاده نوبت کاری دریافت خواهد کرد

 *کلیه کارگران مشمول قانون کار اعم از نوبت کار وغیر نوبت کار در مقابل انجام کار درروز جمعه علاوه بربرخورداری از یک روزتعطیل معین ومستمر دیگر به جای ان؛استحقاق دریافت 40%علاوه بر مزد را خواهد داشت  واین مبلغ جزیی از مزد کارگر در روز جمعه میباشد و ماخذ محاسبه اضافه کاری انجام شده دراین روز نیز خواهد بود.  

 

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 14:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم تیر 1390

152

بالاخره باید یه فرقی بین من کارمند شرکتی الکی دو لا راست نشو که تو اداره فیلم بازی نمی کنم نماز نمی خونم با تو که کارمند رسمی هستی و ادعای مومنی می کنی باشه!!آره دیگه من باید بشینم کارای تورو انجام بدم...تو باید صبحها یه ساعت دیر بیای عصرها یه ساعت زود بری...دو ساعت بری ناهار و نماز و باقی ساعات رو هم پای تلفن فک بزنی...

واقعاً مرده شور ریخت این مملکت رو ببرن ...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 14:53 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم تیر 1390

151

 

کسی چه می داند...
شاید این جهان
جهنم سیاره ی دیگری است

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 23:24 |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم تیر 1390

150

 

گیریم که فیس بوکت را هم بستی

مغز من را که نمی توانی ببندی...

چشمانم را که نمی توانی ببندی...

من می فهمم...

بفهم...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 14:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390

149

رفته ای اینک

و  هر سبزه و سنگ در تمام در و دشت

-سوگواران- تواند

 رفته ای اما آیا باز برمی گردی ؟‌

چه تمنای محالی دارم !...

 

به یاد پدرم و اولین سال نبودنش در روز پدر ...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 11:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390

148

 

جاذبه  ج*ن*س*ی  چیز عجیب و در عین حال کثیفیست...

ناخودآگاه آدمی را به سوی خیانت سوق می دهد...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 10:38 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم خرداد 1390

147

 

حسابی کلافه ام...

بدجوری اعصابم خورده...

از دو هفته پیش که مراسم روز زن توی اداره مون برگزار شد همین طور بین همکارها دهن به دهن خبرهایی رد و بدل می شه...

روز زن رئیس کل اداره یه آخونده رو آورده بود که برامون سخنرانی کنه...اونم از اول عرایضش شروع کرد به توهین به زن.من از تمام زرهایی که زد کلمات گاو،گوسفند،بز،شیطان،انگل،طفیلی،شر،وسیله ی مرد و ... رو به یاد دارم که همه اش توهین به زن بود.وسط حرفهای مفتی که یارو می زد از کل ۴۰ ،۵۰ نفر خانومی که نشسته بودن بیشتر از نصف از سالن اجتماعات به نشانه اعتراض بیرون رفتن.بعد از همه جا پخش شد که رئیس کلی بهش برخورده و ناراحت شده که این یارو مهمون من بوده و به من توهین شده و ... و حسابی ۱۵۰ هزار تومنی که بهمون هدیه دادن رو از نوک دماغمون درآوردن...

جالبتر این بود که یه سری از این خانوم ها جا زدن و هرکدومشون دلیل بلند شدنشون رو یه چیز مذخرف ذکر کردن!یکیشون گفت فلانی منو صدا کرد...یکیشون گفت رفته بودم دستشویی ...خلاصه هرکی یه چیز گفت و جا زد...

حالا بعد دو هفته دارم می بینم که دارن یکی یکی صدا می کنن حراست...اون هیچ تازه دارم می شنوم یه عده رفتن پیش رئیس معذرت خواهی هم کردن!!!والا دیوانه شدم...ادارات دولتی توش چیزای عجیبی دیده میشه...حالا خدا به خیر بگذراند باقی ماجرا را...احتمالاْ همین روزها من هم سروکارم با حراست می افته...

...

...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 13:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم خرداد 1390

146

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم...
نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 22:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم خرداد 1390

145

 

من از ماه آمده ام...

و سوار بر نور ماهم...

برایم خورشید بیاور...

پرتویی از مهر...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 11:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390

144

 

من از این شرکتی که تو توش می ری خوشم نمی یاد...

اون تو کار نمی کنین که...از سر و کول هم بالا می رین..

از ما گفتن بود،می خوای بری اونجا برو...ولی

یا -من-

یا -اون شرکت لعنتی- ...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 14:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390

143

 

یک هفته است که در انتظار رالی می باشیم

و سه ساعت از وقت گرانبهایمان را دیروز در کلاس توجیهی اش گذراندیم!

و پولی را مفت در حلقوم هیئت اتومبیلرانی ریختیم ...

حالا خانم آمده و می گوید جمعه کنکور پیام نور دارد و قضیه کن فیکون است!!!!!

عجب آدم هایی پیدا می شوند...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 10:25 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390

142

 

بعضی وقتا آدم ها چه راحت پا می ذارن رو حرفاشون...

چه راحت...

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 14:29 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390

141

 

بعد از ۱۴ ساعت در اتوبوس نشستن بالاخره رسیدیم...

تا ما باشیم بدون بلیط برگشت جایی نرویم!!!

ولی خدایی از اردیبهشت شیراز نمیشد گذشت...

 

نوشته شده توسط دوشیزه جودی در 10:55 |  لینک ثابت   •